برای سفارش کتاب از طریق اینترنت

اينجا را كليك كنيد

هستند .می کسانی که مایل به خرید کتاب رنگین
چشمه واقع توانند این کتاب را از عشق کمان
تهیه تحریر در زیر پل کریمخان زند کتابفروشی
همینطور می توان با تماس با تهیه نمایند.
کردکتاب را با پست مجانی انتشارات رادان
شماره تلفن تماس با انتشارات رادان تحریر
88917132 -88906868
مهتاب كرانشه
استفاده از مطالب این سایت با اطلاع نویسنده و یا لینک مستقیم بلامانع است
صفحه نخست         تماس        درباره من        
صفحه  نخست
دو شعر کوتاه دیگر

بودم اما

در سنگینی سقوط پنهان می شدم
هیچ کلامی به جدیت این فکر باور نداشت
پژواک را از نهاد بشر برندار
من به آوازهای سینه سرخان باور دارم
چراهیچکس نیست؟
تا این کودکی را رام کند
دو شعر کوتاه  

گوش ماهی های مرده
صدای دریا را منعکس نمی کنند
بگذار گوش به نبض خبر بچسبانیم
در راهبرد دروغی بزرگ
آه تیز تر از این همه مرگ است

----------------------

چه فرق دارد
صداهای قوزه کرده از چه درزی بیرون بپاشد
شور باید به سمت آن وسعت بیدار بچرخد
-----------------------------------------

در قعر بلوغ فرو می روم.
دردی از ته باورهای خاک الود از تن ام بالا می
رود.
ادراکم اما
در امتداد جریانهای نهایی ته نشین می شود.
چه صبور به تبسم در آمدی
و چه نشاطی در تنم حلول کرد
وقتی ترانه شدی و ندا به ابتدا رسید.
چند شعر کوتاه

پدر آواز شد و در برج دلو خوابید
پدر خلد آشیان بود برای گنجشکان
زخمی دندا نه ها
دهان باز روز بود
صدا اما ...فراری از لحظه ها

نگاه پدر در اعصاب صبح  روئید
نگاه پدر به دیوارها رجعت کرد

---------------------------------

حرف ها
طبله های ورم کرده ی دیوار بود
خشک و سرد و تو خالی
ریزش کرد

هیچ چیز نیست
هیچ چیز نبود

-----------------------------

صدای زق زق عاطفه می آید
بگو  به نیابت از چه کسی در راه مانده ام؟
مرا به مهمانی آفتاب می بری؟
به خدا
انسانم آرزوست
این روزهای دلم

دلم از آن بی قراری های هم صدایی می خواهد
پهن بر چهره ی گشاده ی درخت
جاری بر چارچوب خیابان
******
هم زمان
درحنجره ی روز
همراه با نبض کاشی های آبی
ثلث در وهم طغرای فکر
نقش می بندد .
شعور از حلقه های طلایی مشت به بیرون می ریزد
و نفس می رود تا باریکه ی صدا .
راهت را پیدا کن
و با تبسم بیا.
اینجا هوا
در رمق سبز نگاهت آبی شده است.
اینجا فضا
از تن باورهای قدیم شانه خالی کرده.
نگاه کن!
اینجا˛ تهران به نیایش جوان خود عادت می کند.

-------------------------------

جایی خالی ست
جایی در بین انگشتانت
آبی و صورتی
تصویری دور
در چهره ی حیات
تسلیم کلمه
بر سر رب یا رب النوع
از هر جنس
انسانم
انسانم
انسانم
آن سان که بی پروا
آنم
آنم
آه آرزوها داشتیم
این چه سرنوشتی بود" آدم"؟
چرا ما در سراشیب هم به یکدیگر بر نخوردیم؟
دبیات مهاجرت و مشخصه های آنا

ادبیات مهاجرت شاخه اى بسيار قوى است كه به طور گسترده و همپاى ادبيات داخلى پيش رفته وبه رشد
و بالندگی رسیده است.
این نوع ادبیات را مى توان واكنش اهل قلم دانست درخارج از مرزهاى بومى ای که در آن روزگار می
گذراند. نويسنده اى كه خود خواسته يا به اقتضاى جبر زمان به محيطى خارج از سرزمين مألوف پا مى
گذارد و در آنجا مى نويسد.
تاریخچه ی این نوع نگارش نشان می دهد که شروع آن به شکل امروزی عمدتا مربوط می شود به
جنگ جهانی دوم به بعد و فرار ادبای یهودی از اروپا. اما در ایران ادبیات مهاجرت به صورت امروزی بعد
 به وجود آمده است57از انقلاب سال

کامل بخوانید

مادران پنجشنبه

چرخ می خورد لاله
قدم به قدم
مشبک ها
در غربت خود تیر می کشند

می چرخد
و می چرخد و می چرخد
باز....
فواره ای وفادار
شانه به شانه
در سرخی این طلوع
می نشیند.
حرفی از درد
بر پیش پیشانی اش
نقش می گیرد.
بپرسید
از تهمینه می گوید
از مادران پنجشنبه...


آدم و حوا

با تولدم آغاز شد.
خنده بود
و دندان هایی سفید که آواز خون سر می داد.
ما روزهایمان را دریدیم
اما ، باز با چشمان اشکبار
در هنوز هم خیره بودیم.
و جرآت کشش های همسانی امان ناپیدا شد.
من و تو
در دنیایی
از توهم های چرکین
در نشانی های پست با هم بودنمان
و خراش هایی که بر روزها وارد می کردیم
ایستادیم
ایستادیم
و باز هم ایستادیم
تا لحظه ها آوار شدند
در زمزمه های شاهنامه ای
که آخرش هرگز خوش نبود.


ممنوع شکنی در شعر فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد بدون اغراق از شاعران بزرگ شعر فارسی در دوران معاصر است و شعر ش
،جان شعر معاصر فارسی ست ؛ چرا که این شعر با زبانی ساده و صمیمی و با صراحت و
جسارت از زندگی و از انسان سخن می گوید.در مورد زندگی فروغ ، شعرهایش، نگاهش به
مفاهیم مختلف و تفکراتش، روایت‌ها و برداشت‌های مختلفی وجود دارد و گاهی از او به
عنوان یک قهرمان و ممنوع شکن (تابو شکن) در زندگی خصوصی و حرفه ای اش یاد می
شود

کامل بخوانید.